حاج ملا هادي السبزواري
326
شرح مثنوى
كار فقر جسم دارد : يعنى در فقر جسم كار مىكند ، كه نيستى بدن باشد به رياضت و مجاهدت . و از فقر سؤال گذشته . يا ، كار از فقر جسم ساخته مىشود نه از فقر سؤال . ( ( 1473 ) ) سائل آن باشد كه مال خويش باخت * قانع آن باشد كه جسم او گداخت ن 1115 15 - ك 374 21 تمام بيت : يعنى دوم ، كارش اصعب و مرتبه اش ارفع است از اوّل ، و اسمّ . مأخوذ است از آيهء * ( « اَلْقانِعَ وَاَلْمُعْتَرَّ » 22 : 36 ( 1 ) . ( ( 1480 ) ) مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش * چون بديدى صبح شمع آن گه بكش ن 1115 22 - ك 374 25 عش : به ضم عين مهمله ، آشيان طائر . صبح : يعنى صبح ازل ، و مراد از ديدن ، حق اليقين است . ( ( 1481 ) ) چشمها چون شد گذاره نور اوست * مغزها مىبيند او در عين پوست ن 1116 1 - ك 374 25 گذاره : مراد ، سعتِ نظر چشم است و زيست نكردن چشم ، در ديدنِ نقشها . چه ، گذشت كه زيست ، موجب حسرت است . ( ( 1486 ) ) او به يك مشتم بريزد چون رصاص * شاه فرمايد مرا زجر و قصاص ن 1116 7 - ك 374 29 رصاص : قلعى و ارزير نيز گويند . ( ( 1487 ) ) خيمه ويران است و بشكسته وتد * او بهانه مىجود تا در فتد ن 1116 8 - ك 374 25 وتد : ميخ . ( ( 1490 ) ) كه ترازوى حق است و كيله اش * مخلص است از مكر ديو و حيله اش ن 1116 11 - ك 374 31 ترازوى حق : اينجا ، ميزانِ شرع مراد است .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حج ، آيهء 36 . .